شیمیست خط خطی

می نویسم تا یاد بگیرم شادی را در عمق وجودم پیدا کنم

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش را

  • ۱۶:۰۳

به نظرِ اغلب آدم ها اصفهان شهر دوست داشتنی است. کلان شهری با امکانات مناسب، تمیز، نظم خوب، و تم تاریخی. واقعا هم برای زندگی در یک شهر چه چیز دیگری لازم است؟!

اما من از این شهر به ظاهر دوست داشتنی خسته شدم، دوست دارم برای مدتی به یک جای خیلی دور بروم، به شهری با مردمان و فرهنگ و زبان متفاوت، جایی که نه من کسی را بشناسم و نه کسی مرا، گم شوم در غربت آدم ها و فرهنگها.

مطمئنم که این خستگی درونی است و هرجا که بروم با من می آید اما فکر می کنم یک فضای غریبه کمکم می کند این حالِ بدِ مزمن را حل کنم.

خواستم برای ادامه تحصیل مدتی از ایران بروم اما موافق نبودند، با خودم گفتم خیلی خب می روم یک شهر دیگر، شاید تهران گزینه خوبی ست اما نبود. هر بار که میروم تهران همان حسی و حالی را تداعی می کند که اینجا و هر بار ناامیدم می کند این شهر! وقتی سنجش مهلت تغییر اولویت ها را داد کلی با خودم کلنجار رفتم که تهران را اولویت اول کنم، قول قبولی هم که داده اند. اما حرف های استادم و دوستان و عقل مصلحت اندیش نگذاشت! منطق با قاطعیت می گوید اینطوری بهتر است، قبول! اما پس احساسم چه می شود؟

در این فرصت های آخر هلاک شدم از دودلی بین رفتن و ماندن! خواستم بی خبر از همه کار خودم را بکنم اما امان از این عقل مصلحت اندیش امان...

هنوز هم با اینکه فرصتم تمام شده، فکر می کنم اگر می رفتم بهتر نبود؟

تا الان از پس همه محدودیت ها و مشکلاتم بر آمده ام، اما این حس سر در گم لعنتی سال هاست رهایم نمی کند، نمی گذارد از ته دل بخندم بی خیال و بی واهمه... انگار گم شده ای دارم و نگران پیدا نشدنش هستم :(

 

پی نوشت1: پست های قدیمی ام را می خواندم، تعجب کردم که این حس امسال بیشتر توی زندگی ام سر ک کشیده! چقدر زمان های بی حوصلگی داشتم!

پی نوشت2: باید از دستش خلاص شوم باید

  • ۱۹۱
لولا پالوزا
هممم خب...نمیشه سفر بری؟
بنظرم گاهی هرچند کوچیک آدم باید به خواسته ی دلش توجه کنه...
فایده اینکه بهترین ها رو داشته باشیم ولی دلمون خوش نباشه چیه؟
یه وقتایی نمیشه به دلت گوش بدی :(
سفر جواب نداده :(
یک مردِ جدّی
الان اولویت اولتون کجاست؟!
جواب دادم
فا نو
منم یه مدت به شدت بدنبال ترک اصفهان بودم...الان یه جورایی انگار مبتلا شدم....نه به اصفهان، به یکجا ماندن...
انگار با گذشت زمان بدتر هم میشه!
نیمه سیب سقراطی
درست حدس زدی من اصفهان رو خیلی دوست دارم :)
و دقیقاً منم دوست دارم از شهر خودم برای مدتی دور بشم ! و فکر کنم از مهر و با شروع دانشگاه بتونم دور بشم ! حتی اگه خیلی سخت باشه من می خوام تجربه ش کنم ...
به نظرم تجربه خوبی میشه :))
آی دا
فرق نمیکنه آدم کجا باشه;وقتی یه مدت طولانییییی جایی بمونی ازش خسته میشی!حتی اگه پاریس باشه!
فکر کنم حق با شماست :/
پرواز ...
خب من هیچ جا را با تهران عوض نمیکنم برای ماندن!
ولی گاهی شدیدا از تهران هم خسته میشوم...
و حس فرار دارم ، اما انگار زندانی ابدی ام!
گاهی از این زندان لذت می برم و گاه هم....

ولی نمیدانم چرا، هیچ وقت دوست نداشته ام بیشتر از دو سه روز در اصفهان بمانم!
دقیقا همین حسی که شما به تهران داری من نسبت به اصفهان دارم :/
م. ج.
تنها راه خارج شدن از این وضعیت سفره...حالا چه سفرای کوتاه پر تعداد...یا یه سفر بلند مدت..
وقتی از سفر برمیگردی...حتی اگه یکی دو روز بوده باشه...رنگ محیطی که توش زندگی میکنی کلی تغییر میکنه...
سعی می کنم تا جایی که بشه به توصیه ات عمل کنم، ولی امیدی ندارم! :/
محمد
من فکر کی کنم همین الان تو اصفهان هم کسی زیاد کس دیگری را نمی شناسه
اما با حرف اینکه اصفهان ناب است بسیار موافقم
تو شهر به این بزرگی انتظار داری همه هم دیگه رو بشناسن؟! به هر حال آدم تو شهر خودش حس غریبه بودن رو نداره بخاطر خیلی چیزهای مشترک مثل فرهنگ، زبان و ...

شما هم اصفهانی هستی آیا؟ :)
بابا شاه
همون اصفهان جاهای عجیب خوبی داره
مثل اردستان
مثل زواره
یه چند وقت که اونجا ها رفتی بعد مثل چی میچسبی به همون شهرت
من قدر زندگی تو شهر بزرگ رو می دونم
ولی قرار نیست آدما با مقایسه یک موقعیت بدتر، از موقعیت های بهتری که می تونن داشته باشن چشم پوشی کنند که!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
پیش به سوی ناشناخته ها...
مدال رنگی
Designed By Erfan Powered by Bayan