شیمیست خط خطی

می نویسم تا یاد بگیرم شادی را در عمق وجودم پیدا کنم

حال این روزهای من

  • ۲۰:۲۷

آقای داداش در شُرف داماد شدن است :)) اینکه چقدر برو بیا و خرید و چه و چه داریم یک طرف، تکالیف و پروژه و مقاله و کوییزهایی! (خدایی فکر میکردم این پدیده در دوره دکتری مسوخ شده باشد :/) که بارمان می کنند طرف دیگر، اما دغدغه چی بپوشم فعلا بر همه اینها سایه انداخته است :)

الان بیشتر از یک هفته است که زندگی م روی هواست! مدام می رویم برای خرید (از صبح تا شب که به شکل جنازه برمی گردیم!)، حتی فرصت نشده تمرکز کنم و یک لیست ناقابل از کارهایم بنویسم! حالا کاش می شد این وسط، برای خودم هم لباس بخرم، اما دریغ از 5دقیقه وقت که اضافه بیاید! با این حساب هفته آینده هم روی هواست البته این بار برای خریدهای خودم :)

یکشنبه کوییز دارم بدون اینکه تا الان یک کلمه خوانده باشم، کمتر از یک ماه دیگر هم ارائه دارم :| تمرینهایم را هم ننوشته ام! بعد توی این هیر و ویر تصمیم گیری برای یک موضوع مهم هم پیش آمده :|

خلاصه الان از نظر توان و انرژی لهِ له هستم :|

 

+ حتما حتما در اولین فرصت راجع به جلسات مشاوره می نویسم.

+ یادم باشد یک پست هم درباره ازدواج بگذارم :)

  • ۱۰۵
نگار :)
ایشالا برادرت خوشبخت بشه و تو هم در امتحاناتت موفق باشی :)))
آخ چقدر این دغدغه ی چی بپوشم آزار دهنده اس :|
مرسی خانومی :)) :*
مخصوصا وقتی جزء میزبان ها باشی :|
فا نو
شیمیست عزیزم دقیقا چی شده ؟ انشالله همیشه عقد و عروسی و خوشی! باور کن این امتحانا همیشه هست ، عروسی رو بچسب(امضاء یک آدم اسگول بیکار)
فعلا که عقد و عروسی به ما چسبیده بخوایم هم ولمون نمی کنه :)))
اگه کلا 5تا هم کلاسی فوق العاده درسخون داشتی و می دونستی هم معدل دکتری به شدددت مهمه باز هم همین قدر ریلکس به عقد و عروسی فکر میکردی؟! :| البته قسمت خوش خیال ذهنم بی خیال همه چی شده ها ولی خب استرسش که هست! :/
فا نو
مگه به امضا من توجه نکردی؟ یه آدم اسکول بیکار رو چه به استرس! اما جدا از شوخی من کلا واسه همه جور امتحانی همیشه دلهره دارم و تا خوب نخونم براش حتی وقتی که ازش سردرنمیارم آروم نمی گیرم منتها تلاش کن با برنامه ریزی از هردوش لذت ببری:)
:))) واقعا امتحان همیشه دلهره آوره حتی وقتی که خونده باشی هم باز استرس داره!
چشم :) مرسیییی :))
mohsen mhbt
مبارک باشه
بعد چندتا خواستگاری؟! یا سنتی نبوده؟ :)
مرسی :))
به نکته خوبی اشاره کردی، دقیقا می خوام در اولین فرصت راجع به همین بگم :)
اولین خواستگاری رسمی :) نیمه سنتی بود
mohsen mhbt
اولی؟!
من بعد 9-10 جا رفتن هنوز نه شاهزاده با اسب سفید دختری بودم نه دختری دختر رویاهام بوده! :-/
خدا شانس بده:)
ان شاءالله که خوشبخت بشن
:)

انشاا... شما هم به نتیجه دلخواهتون برسید :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
پیش به سوی ناشناخته ها...
Designed By Erfan Powered by Bayan